سلام به همه هم کلاسیای خوبم![]()
دلم برای همتون تنگ شده اساسی
چن وقتیه که کلاسمون تعطیله و اینجا رو کلی گرد و غبار گرفته
گفتم بیام یه گرد گیری اساسی کنم
که اگر به امید خدا شنبه کلاس تشکیل شد
همه جا رو گرد و غبار نگرفته باشه با خودم فک کردم برای روی تخته سیاه کلاس چی بنویسم که به هالو کلاس بیاد
دیدم هیچ نوشته ای دلچسب تر از شعرای خود آمیرزا نیست
من شعر رو می نویسم
شما یه یادگاری تو همین وزن برای آمیرزا بذارید
تا بیاد و خودش نمره بده
* * * خلقت هالو * * *
جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد من اندیشه ها کرد (1)
مهیا تا کند آب و گلم را
بسازد روح و احساس دلم را
ز مخلوقات هر یک را صفاتی
گرفت و کرد جمله قاتی پاتی
ز اسب تیز تک : دائم دویدن
دویدن ، لیک جایی نارسیدن
ز گاوان : شیر دادن ، شیر مفتی
ز کودک : خوی دست و پا چلفتی
مثال لاک پشتان : خانه دوشی
ز کبکان : راه و رسم عیب پوشی
ز بلبل : زاری و نوحه سرایی
ز مار غاشیه : بی دست و پایی
نیرزیدن : ز پول خرد سربی
ز شلغم یا کدو :بی ارج و قربی
ز ابر آسمان : بی خانمانی
ز آب هندوانه : آن چه دانی
ز کوهستان : سکوت و بی زبانی
ز شب کوران : نوای لن ترانی
ز قلیان : آه بر دل، دود بر سر
تحمل کردن بسیار : از خر
ز رنگ آسمان : یک رنگ و رویی
ز طوطی : حرف ناسنجیده گویی
ز مرغان : قدقدا و تخم دادن
برای دیگران برجا نهادن
همانند کلاغان : هی سیاهی
سیه بختی ، سیه روزی ، تباهی
ز تار ابریشم : نازک دلی را
ز کره خر : جمال و خوشگلی را
ز آب پاک دریا : شور بختی
ز تیر آهن : تحمل زیر سختی
ز امواج خروشان : بی قراری
چو تاس نرد : دائم بد بیاری
ز سندان : تو سری خوردن دمادم
شنیدن حرف مفت خلق عالم
گهی ترش و گهی شیرین چو آلو
نهاده نام این مخلوق :هالو
جهانی را به هم آمیخت ایزد
همه در قالب من ریخت ایزد
![]()
(١) برگرفته از شعر رهی معیری:
جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد زن اندیشه ها کرد
مهیا تا کند اجزای او را...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس هدیه به استاد شد شعری در وزن :
ت تن تن تن /ت تن تن تن /ت تن تن
مفاعیلن / مفاعیلن / فعولن
هر شعری که میگین یکی اینجا (کامنتونی کلاس)
و کپی اون رو اینجا (کامنتدونی وب هالو)
بذارید.
فدای همتون ستاره![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اشعار هواداران هالو
:
سایه روشن
هالو تو که الحق به جهان یکتایی
آخر تو بگو به پیش ما می آیی ؟
اما و اگر محل به سایه ندهی
صد بار کشد منت تو/ بابایی![]()
ستاره
پی ایجاد تو اندیشه ها کرد
مهیا تا کند آب و گلت را
بسازد روح و احساس دلت را
ز مخلوقات هر یک را صفاتی
گرفت و کرد جمله قاتی پاتی
زمردان خدا مردانگی را
دلیری ، مردی و ازادگی را
ز زن ها عشق ورزی و صفا را
محبت را نوازش را وفا را
ز کودک خنده های کودکانه
محبت های بی غش خالصانه
ز بلبل خوش نوایی شعر خانی
زنیکان آنچه را خواهی بدانی
زکوهستان و کوهش استواری
بلندی و صلابت ، پایداری
ز ابر آسمان : باریدنش را
زمهر آسمان تابیدنش را
زدانشمند دانا هر چه گویی
ز آب پاک دریا پاک رویی
شبیه مادران در بی قراری
برای کودکانش راز داری
گهی ترش و گهی شیرین چو آلو
نهاده نام این مخلوق :هالو
جهانی را به هم آمیخت ایزد
همه در قالبت چون ریخت ایزد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شده مکتب خونه چند روزی بسته
نبینم هالو جونم باشی خسته
اومدم باز دوباره من بشینم
به پای درس و بحثت بهترینم
بخونم وزن ها رو همچین همچون
مفاعیلن مفاعیلن فعولن
ددم وای ، پس سلام من کجا رفت ؟
سلام من به تو استاد خوشبخت
سلامی خوش چو بوی آشنایی
سلام استاد شب های طلایی
سلامی پر طراوت تر ز بیشه
الهی زنده باشی تا همیشه
سلام آقای سید حاج محمد-
رضایش آمده بیرون از این حد !
الهی که لبات دائم بخنده
خودت دور باشی از حرف گزنده
میای و درس میدی بی هیچ حسابی ،
همیشه هر سوالم رو جوابی
میگی "حالا که یک جایی رسیدم
زکات عِلممو اینجوری میدم ."
به طنزت صد هزاران نکته داری
یَلی ، ترس از بنی آدم نداری
خدا رو دیدی و درد زمونه
ما هم دوسِت داریم بی هیچ بهونه
اگرکه امتحانم وقت می داد
میگفتم مثنوی در مدح استاد
الا استاد من خیلی باحالی ...
ببخشید ...
مفاعیلن/مفاعیلن/فعولن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه کس باشد بگو هم تای هالو؟
بگویم من برایت؟ نیست چون او
اگر گویم بدان که وقت تنگ است
و دانستن برایت عیب و ننگ است
الا نادان که بی نامی و بی مخ
تو در درکت نمی گنجد سخن ؟ "یُخ"
کفایت می کند گویم ترا که
اگر ساکت نشینی از سخن به
بگو هالو نباشد من چه دارم
در این دنیا بدان چیزی ندارم
من هر کس را که باشد دشمن او
کنم نابود با تیر و تپر تو
فرو کن در دو گوشت قارو قارم
که هالو را کجا تنها گذارم !
واسه خلق بابا اندیشه ها کرد
مهیا تا کند آب و گلش را
بسازد روح واحساس دلش را
ز نیکوها هر یک را صفاتی
گرفت و کردجمله قاطی پاتی
ز مهرویان قشنگان:نیک رویی
همیشه در ره حق راه جویی
همه رفتار هاش با مهربانی
بکرد خلق بنده ای لیک آسمانی
برای دوستانش او بُوَد یار
محالس که ببینی روی او زار
میون بنده ها همتا نداره
بروی غم ها هم هی پا می ذاره
منم باشم نباشم مشکلی نیس
الهی من نبینم چشم او خیس
استاد من عزیز و خوب و مهربون
بهشتیه من می دونم از دل وجون
خدا بازم سلامت دارش اورا
نگیر از ما همین بابا هلو را
ببخشید از نظر تقطیع مشکل داره .ولی هر کار کردم صاف و صوف تر نشد
ما کینه به بد نمی تراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هردو دروغ گفته باشیم(سلطان العلما)
به چون شهد است این اشعار هالو
عجب کرد عالم از گفتار هالو
چو خورشید است و ما همچون زمینیم
شده گرم از شعاع نار هالو
به مرکز باشد و ما گرد اوییم
به چون صد نقطه ی پرگار هالو
جهان داور چو گیتی را بنا کرد
بشد مشغول اندر کار هالو
هر آنچه خوبی و نیکی به دنیاست
همه را کرد در افکار هالو
جوانمردی و خوش خلقی، شهامت
همه بنهاد در رفتار هالو
همه عالم به مستی یا خماری
فقط یک عالم هشیار هالو
همه عاقل نما ها خواب هستند
بنازم دیده ی بیدار هالو
چنان دورم، حسادت می کنم من
به دفتر، میز یا خودکار هالو
سعادت ده به این بچه خدایا
که تا روزی رود دیدار هالو
